آموزش نصب ويندوز XP همرا با عکس

به ادامه بریم باهم
ادامه مطلب
قالب سایت و وبلاگ

به ادامه بریم باهم
کدهای جاوا اسكريپت قالب وبلاگ سوپره ساعت برای وبلاگ بصورت فلش هستش برای دریافت کدهای بیشتر به بخش کدهای جاوا مراجعه نماید

مديريت يك وب كم مستلزم استفاده از نرم افزاريست كه بتواند ارتباط نرم افزاري و سخت افزاري را به خوبي برقرار كرده و امكانات جانبي ديگري هم به كاربران ارائه دهد. ابزارهاي متعددي در اين زمينه وجود دارند كه هريك بسته به نياز كاربران خدماتي ارائه مي دهند ؛ هرچند اكثر نرم افزارهايي كه قابليت برقراري ارتباط به وبكم ها را دارند تا حدودي هم امكان مديريت آن را فراهم مي كنند اما براي نمونه نرم افزاري به نام WebcamMax ابزاريست كه در كنار مديريت افكت هاي بسيار زيبايي را هم در كنار تصاوير وب كم قرار مي دهد كه به جذابيت كار كمك زيادي مي كند. قابليت ساخت وبكم مجازي در اين نرم افزار يكي از مهم ترين خصوصيات اين ابزار است ؛ يعني حتي اگر كاربري به صورت سخت افزار هم يك وبكم نداشته باشد مي تواند از تصاوير مجازي به عنوان تصاوير خروجي وبكم استفاده كند. قراردادن افكت هاي مختلف در كنار تصاوير خروجي از وبكم يكي ديگر از خصوصياتي است كه اهميت ويژه اي براي جذاب تر شدن كار ارتباط هاي آنلاين دارد ؛ كاربر مي تواند در كنار تصوير خود انواعي از افكت ها را جاي دهد تا طرف مقابل از نمايش اين تصاوير متعجب شود. امكان ذخيره سازي تصاوير خروجي از وبكم در نرم افزار WebcamMax ، قابليت عكس گرفتن با وبكم ، محيط كاملا انيميشني نرم افزار ، سهولت در استفاده از نرم افزار و سازگاري با اكثر نرم افزارهاي رايج نظير Yahoo Messenger كه رايج ترين پل ارتباطي است بخشي از ديگر قابليت هاي اين ابزار به شمار مي رود.
قابليت هاي كليدي نرم افزار WebcamMax v7.1.2:
- واسط كاربري فوق العاده جذاب
- وجود ده ها افكت در زمينه هاي مختلف
- امكان عكس گرفتن با وبكم
- قابليت ساخت وبكم مجازي
- امكان ذخيره كردن خروجي وبكم به صورت فيلم
- سازگار با انواع پيام رسان ها نظير ياهو مسنجر
- قابليت نمايش ميز كار به عنوان وبكم
- امكان نمايش تصاوير ويدئويي به عنوان خروجي وبكم
- سازگار با نسخه هاي مختلف ويندوز از جمله ويندوز محبوب 7
- و ..
قصه هاي اخلاقي
آيا اخلاق پيامبر را مي توان شمرد؟
مردي از امير المؤمنين (ع) در خواست كرد تا اخلاق پيامبر اكرم (ص) را برايش بشمارد، حضرت فرمود: تو نعمتهاي دنيا را بشمار تا من نيز اخلاق آن جناب را برايت بشمارم. مرد عرض كرد: چگونه ممكن است نعمتهاي دنيا را بشمارم با انيكه خداوند در قرآن كريم مي فرمايد: « اگر نعمتهاي خدا را بشماريد، نمي توانيد آن را به شمار آورید» حضرت علي (ع) فرمود: خداوند تمام نعمت هاي دنيا را قليل و كم مي داند، در اين آيه مي فرمايد: بگو متاع -كالا، يعني نعمت- دنيا اندك است.» و اخلاق پيامبر اكرم (ص) را در اين آيه عظيم و بزرگ شمرده است ؛ آنجا كه مي فرمايد: «ترا خويي بسيار بزرگ است
اينك تو چيزي را كه كم است نمي تواني بشماري، من چگونه چيزي را كه عظيم است، بشمارم؟! ولي همين قدر بدان اخلاق نيكوي تمام پيامبران به وسيله رسول اكرم(ص) تمام شد. هريك از پيامبران مظهر يكي از اخلاق پسنديده بودند و چون نوبت ايشان رسيد تمام اخلاق پسنديده را جمع كرد و براي همين فرمود: «من بر انگيخته شدم تا اخلاق نيكو را تمام كنم»
وعده پيامبر(ص) و ابوهيثم
پيامبر(ص) به يكي از اصحاب خويش به نام ابو هيثم ابن تيحان وعده داده بود كه خادم به او بدهد. اتفاقا سه نفر اسير نزد حضرت آوردند. پيامبر(ص) دو نفر از آنها را به ديگران بخشيد و يك نفر باقي ماند. در اين هنگام حضرت زهرا(ع) نزد پيامبر(ص) آمد و عرض كرد: اي رسول خدا، خادم و كمك كاري به من بدهيد؛ آيا اثر آسياب دستي را در دستم مشاهده نمي كنيد؟ پيامبر(ص) به ياد وعده ای كه به ابوهيثم داده بود افتاد و فرمودند: چگونه دخترم را مقدم بر ابو هيثم بدارم، با اينكه قبلا به او وعده داده بودم، اگر چه دخترم با دست ضعيفش آسياب را مي چرخاند.
اخلاق نيك امام
امام سجاد(ع) با جمعي از دوستان گردهم نشسته بودند. مردي از بستگان آن حضرت آمد و در كنار جمعيت ايستاد و باصداي بلند، زبان به شتم و بد گوئي امام گشود و سپس از مجلس خارج شد. زين العابدين (ع) چيزي به او نفرمود و پس از آنكه رفت، به اطرافيان فرمود: شما سخنان اين مرد را شنيديد. ميل دارم با من بيایيد و پاسخ مرا نيز بشنويد. همه موافقت كردند؛ از جا بر خاستند و راه منزل آن مرد جسور را در پيش گرفتند. بين راه متوجه شدند كه حضرت سجاد(ع) اين آيه قرآن را مي خواند: « و الكاظمين الغيض والعافين عن الناس...» (؟)چون به در خانه آن مرد رسيدند، امام با صداي بلند او را خواند. و به همراهانش فرمود به او بگوئيد كه علي بن الحسین (ع) او را مي خواهد. مرد از خانه بيرون آمد و خود را براي مقابله آمده كرده بود. چون فكر مي كرد حضرت سجاد (ع) و همراهان براي كيفر او آمده اند. امام فرمود: «تو رو در روي من ايستادي و بدون مقدمه سخنان ناروائي را آغاز نمودي و پي در پي گفتي و گفتي اگر آنچه به من نسبت دادي در من هست از پيشگاه الهي مي خواهم كه مرا ببخشد و اگر در من نيست از خدا مي خواهم كه تو را بيامرزد.»
نمونه ديگر داستان مالك اشتر است. آيا مالك اشتر را مي شناسيد؟ داستان معروف او با مرد نادان چگونه است؟
خوشرويي و حسن ظن به خداوند
روزي حضرت عيسي(ع) و حضرت يحيی(ع) در جاي به هم رسيدند. حضرت يحیي (ع) ديد كه حضرت عيسي(ع) خنده بر لب دارد، و مسرور است، گفت : از چيست كه تو را به صورت افراد غافل مي بينم؟ گويا از عذاب الهي ايمن مي باشي؟ حضرت عيسي (ع) در پاسخ گفت: از چيست كه تو را گرفته خاطر و ناراحت مي بينم؟ گويا از رحمت خدا نا اميد مي باشي؟ بر سر اين موضوع به گفت و گو پرداختند، و گفت گويشان به جایي نرسيد. بنا گذاشتند كه منتظر وحي الهي شوند، تا خداوند معما را حل كند. خداوند به آنها وحي كرد: « محبوب ترين شما نزد من، كسي است كه خنده رو ست. و حسن ظنش به من بيشتر است.»
اثر وضعي و اخروي اصلاح
« فضيل بن عياض» مي گويد: روزي شخص پريشاني قدري ريسمان كه عيالش بافته بود به بازار برد تا با فروش آن، از گرسنگي نجات پيدا كنند. ريسمان را به يك درهم فروخت و خواست ناني تهيه كند كه در اين هنگام، دو نفر را مشاهده كرد كه به سبب يك درهم با يكديگر نزاع مي كنند و سر و صورت يك ديگر را مجروح نموده و به نزاع خويش ادامه مي دهند.
فضيل بن عياض جلو آمد و گفت: يك درهم را بگيريد تا نزاع شما تمام شود و اين كار را كرد و بين آنان اصلاح نمود و باز با تهي دستي به منزل رهسپار شد و داستان را براي همسرش نقل كرد. او نيز خشنود گشت. آنگاه زن اطراف خانه را جستجو كرد و لباس كهنه اي را پيدا نمود و به شوهر خود داد تا بفروشد و غذایي تهيه كند. مرد لباس كهنه را به بازار آورد و كسي از او نخريد؛ لكن ديد مردي ماهي گنديده اي در دست دارد. گفت: بيا معامله و معاوضه كنیم. ماهي فروش قبول كرد. لباس كهنه را داد و ماهي فاسد را گرفت و به منزل آمد. زن مشغول آماده كردن ماهي شد كه ناگهان چيزي قيمتي در شكم ماهي يافت و به شوهر داد تا به بازار ببرد و بفروشد. مرد آن را به بازار آورد و به قيمت خوبي (دوازده بدره) فروخت و به منزل مراجعت كرد. چون وارد خانه شد فقيري بر در، آواز داد: از آنچه خداي به شما داده مرا عنايت كنيد. آن مرد همه پولها را نزد فقير گذاشت و گفت: هرچه مي خواهي بردار. فقير چيزي از آن برداشت .چند قدم نرفته بود كه مراجعت نمود و گفت: من فقير نيستم؛ فرستاده خدايم. خواستم اعلام كنم كه اين پاداش احسان شماست كه ميان آن دو نفر را اصلاح و سازش داديد.
فرماندار
مردي از اهل ري گفت: يكي از نويسندگان «يحیي بن خالد» فرماندار شهر شد. مقداري ماليات بدهكار بودم كه اگر مي گرفتند فقير مي شدم. هنگامي كه او فرماندار شد ترسيدم مرا بخواهد و ماليات از من بگيرد. بعضي از دوستان گفتند: او پيرو امامان است؛ لكن هراس داشتم شيعه نباشد و مرا به زندان بيندازد. به قصد انجام حج، خدمت امام كاظم (ع) رسيدم. از حال خويش شكايت كردم و جريان را گفتم. امام نامه اي براي فرماندار نوشت به اين مضمون: بسم الله الرحمن الرحيم بدان كه خداوند را زير عرش سايه رحمتي است كه جا نمي گيرد در آن سايه مگر كسي كه نيكي و احسان به برادر ديني خويش كند و او را از اندوه برهاند و وسايل شاد مانيش را فراهم كند، اينك آورنده نامه از برادران تو است و السلام.
چون از مسافرت حج بازگشتم، به منزل فرماندار رفتم و به دربان او گفتم: بگو شخصي از طرف امام كاظم (ع) پيامي براي شما آورده است. همين كه به او خبر دادند، با پاي برهنه از خوشحالي تا در خانه آمد. درب را باز كرد و مرا در آغوش گرفت و شروع به بوسيدن نمود و مكرر پيشانيم را مي بوسيد و از حال امام (ع) مي پرسيد. هرچه پول و پوشاك داشت با من تقسيم كرد. و هر مالي كه قابل قسمت نبود معادل نصف آن پول مي داد. بعد از هر تقسيم مي گفت: آيا مسرورت كردم؟ مي گفتم: به خدا سوگند زياد خوشحال شدم. دفتر مطالبات را گرفت و آنچه به نام من بود محو كرد، و نوشته اي داد كه در آن گواهي كرده بود كه از من ماليات نگيرند. از خدمتش مرخص شدم و با خود گفتم: اين مرد بسيار به من نيكي كرد. هرگز قدرت جبران آن را ندارم، بهتر آن است كه حجي بگزارم و در موسم حج برايش دعا كنم و به امام نيكي او را شرح دهم. آن سال به مكه مكرمه رفتم و به خدمت امام رسيدم و شرح حال او را عرض كردم. پيوسته صورت آن جناب از شادماني افروخته مي شد. گفتم: مگر كارهاي او شما را مسرور كرده است؟ فرمود: آري به خدا قسم كارهايش مرا شاد نمود، او خدا و پيامبر(ص) و اميرالمؤمنين (ع) را شاد نموده است»
رضايت مادر
رسول خدا (ص) بر بالين جواني كه در حال مرگ بود، حاضر شد و فرمود: اي جوان كلمه توحيد (لا اله الا الله ) بر زبان بياور. جوان زبانش بند آمده بود و قادر به اداي توحيد نبود. پيامبر (ص) خطاب به حاضرين فرمود: آيا مادر اين جوان در اينجا حاضر است ؟ زني كه در بالاي سر جوان ايستاده بود گفت: آري من مادر او هستم. رسول خدا (ص) فرمود: آيا تو از فرزندت راضي و خشنود هستي؟ گفت: نه، من مدت شش سال است كه با او حرف نزده ام.
فرمود: اي زن او را حلال كن و از او راضي باش! گفت: براي رضايت خاطر شما او را حلال كردم، خدا از او راضي باشد. پيامبر (ص) رو به آن جوان نمود و كلمه توحيد را به او تلقين نمود. جوان بعد از رضايت مادر زبانش باز شد و به يگانگي خدا اقراركرد. پيامبر(ص) فرمود: اي جوان چه مي بيني؟ گفت: مردي بسيار زشت و بدبو را مشاهده مي كنم و اكنون گلوي مرا گرفته است. پيامبر (ص) دعایي به اين مضمون به جوان ياد داد و فرمود: بخوان«اي خداي كه عمل اندك را مي پذيري و از گناه و خطاي بزرگ در مي گذري از من نيز عمل اندك را بپذير و از گناه بسيار من درگذر، چراكه تو بخشنده و مهرباني» جوان دعا را خواند؛ سپس پيامبر(ص) پرسيد: اكنون چه مي بيني ؟ گفت: اكنون مردي (ملكي) را مي بينم كه صورتي سفيد و زيبا و پيكري خوشبو و لباسي زيبا بر تن دارد. و با من خوش رفتاري مي كند. ( بعد از دنيا رحلت كرد)
نماز از ترس
بسم الله الرحمن الرحیم
ای خواستگاه آفرینش دل !
ای پنجره های طلایی عشق !
تسلیم عشق شوید تا حصار غم را بزدایید و نور عشق را از خود عبور دهید !
ای ثانیه های منظم هستی !
ای جشنواره های برپاشده ی طبیعت فریاد!
چلچراغ عشق آویزه ی گوشتان است!
دوستی در گرو خاطره های تمدید شده ی ایثار است!
صبر کنید...... آیین عشق سراسر بخشندگی است!
بایستید...... ایمان مطلق ، حضور روشن تمامی فصل های خداست!
می دانم ! انتخاب با شماست!
ترجیحا خاطره ها را پس نزنید!
دلتان چون گنبد طلایی قدیسان است!
تصمیم بگیرید!
حضور خدا را بسنجید!
دریابید که تنها شما نیستید که عظمت هستی را می دانید!
ما نیز دست بر قانون مهربان طبیعت می نهیم تا در جشن های شکوفایی عشق های ابدی سهیم باشیم!
خدا فریادرس است!.... تصمیم با شماست.... انتخاب با شماست.... راهتان باز است!
ای تنها سفر کردگان!
اسماء خدا زنجیره ای است بر گردنتان ، که مبادا در سخت ترین روزگاران او را نخوانید!
پس بیایید ای طلایه داران عصمت جاوید!
بر دلتان مهر محبت خدا را زنید تا خداوند نیز سفره ی دلتان را پربار تر نماید