کدهای جاوا قالب
قالب سایت و وبلاگ
|
|
تبلیغات راه رستگاری قصه هاي اخلاقي
وعده پيامبر(ص) و ابوهيثم اخلاق نيك امام امام سجاد(ع) با جمعي از دوستان گردهم نشسته بودند. مردي از بستگان آن حضرت آمد و در كنار جمعيت ايستاد و باصداي بلند، زبان به شتم و بد گوئي امام گشود و سپس از مجلس خارج شد. زين العابدين (ع) چيزي به او نفرمود و پس از آنكه رفت، به اطرافيان فرمود: شما سخنان اين مرد را شنيديد. ميل دارم با من بيایيد و پاسخ مرا نيز بشنويد. همه موافقت كردند؛ از جا بر خاستند و راه منزل آن مرد جسور را در پيش گرفتند. بين راه متوجه شدند كه حضرت سجاد(ع) اين آيه قرآن را مي خواند: « و الكاظمين الغيض والعافين عن الناس...» (؟)چون به در خانه آن مرد رسيدند، امام با صداي بلند او را خواند. و به همراهانش فرمود به او بگوئيد كه علي بن الحسین (ع) او را مي خواهد. مرد از خانه بيرون آمد و خود را براي مقابله آمده كرده بود. چون فكر مي كرد حضرت سجاد (ع) و همراهان براي كيفر او آمده اند. امام فرمود: «تو رو در روي من ايستادي و بدون مقدمه سخنان ناروائي را آغاز نمودي و پي در پي گفتي و گفتي اگر آنچه به من نسبت دادي در من هست از پيشگاه الهي مي خواهم كه مرا ببخشد و اگر در من نيست از خدا مي خواهم كه تو را بيامرزد.»
اثر وضعي و اخروي اصلاح فرماندار مردي از اهل ري گفت: يكي از نويسندگان «يحیي بن خالد» فرماندار شهر شد. مقداري ماليات بدهكار بودم كه اگر مي گرفتند فقير مي شدم. هنگامي كه او فرماندار شد ترسيدم مرا بخواهد و ماليات از من بگيرد. بعضي از دوستان گفتند: او پيرو امامان است؛ لكن هراس داشتم شيعه نباشد و مرا به زندان بيندازد. به قصد انجام حج، خدمت امام كاظم (ع) رسيدم. از حال خويش شكايت كردم و جريان را گفتم. امام نامه اي براي فرماندار نوشت به اين مضمون: بسم الله الرحمن الرحيم بدان كه خداوند را زير عرش سايه رحمتي است كه جا نمي گيرد در آن سايه مگر كسي كه نيكي و احسان به برادر ديني خويش كند و او را از اندوه برهاند و وسايل شاد مانيش را فراهم كند، اينك آورنده نامه از برادران تو است و السلام. رضايت مادر رسول خدا (ص) بر بالين جواني كه در حال مرگ بود، حاضر شد و فرمود: اي جوان كلمه توحيد (لا اله الا الله ) بر زبان بياور. جوان زبانش بند آمده بود و قادر به اداي توحيد نبود. پيامبر (ص) خطاب به حاضرين فرمود: آيا مادر اين جوان در اينجا حاضر است ؟ زني كه در بالاي سر جوان ايستاده بود گفت: آري من مادر او هستم. رسول خدا (ص) فرمود: آيا تو از فرزندت راضي و خشنود هستي؟ گفت: نه، من مدت شش سال است كه با او حرف نزده ام. نماز از ترس ادامه مطلب نوشته شده توسط علی | لینک ثابت | موضوع: |
کدجاوا نوشته شده توسط علی | لینک ثابت | موضوع: |
بسم الله الرحمن الرحیم بسم الله الرحمن الرحیم
ای خواستگاه آفرینش دل ! ای پنجره های طلایی عشق !
تسلیم عشق شوید تا حصار غم را بزدایید و نور عشق را از خود عبور دهید ! ای ثانیه های منظم هستی ! ای جشنواره های برپاشده ی طبیعت فریاد!
چلچراغ عشق آویزه ی گوشتان است!
دوستی در گرو خاطره های تمدید شده ی ایثار است!
صبر کنید...... آیین عشق سراسر بخشندگی است!
بایستید...... ایمان مطلق ، حضور روشن تمامی فصل های خداست!
می دانم ! انتخاب با شماست!
ترجیحا خاطره ها را پس نزنید!
دلتان چون گنبد طلایی قدیسان است!
تصمیم بگیرید!
حضور خدا را بسنجید!
دریابید که تنها شما نیستید که عظمت هستی را می دانید!
ما نیز دست بر قانون مهربان طبیعت می نهیم تا در جشن های شکوفایی عشق های ابدی سهیم باشیم!
خدا فریادرس است!.... تصمیم با شماست.... انتخاب با شماست.... راهتان باز است!
ای تنها سفر کردگان!
اسماء خدا زنجیره ای است بر گردنتان ، که مبادا در سخت ترین روزگاران او را نخوانید!
پس بیایید ای طلایه داران عصمت جاوید!
بر دلتان مهر محبت خدا را زنید تا خداوند نیز سفره ی دلتان را پربار تر نماید نوشته شده توسط علی | لینک ثابت | موضوع: |
خلاصه مطالب گذاشته محل گذاشتن کینگ باکس شما |
|